محبت
من می گریستم به این که حتی اوهم محبت مرا از سادگی ام می پندارد
همه دنیا هم بگویند مال من نیستی باز این دل زبان نفهم بهانه ات را میگیرد
من می گریستم به این که حتی اوهم محبت مرا از سادگی ام می پندارد
چقدر خوبی کردم در عین بدبودن دیگران
چقدر گریه کردم بخاطر آدم هایی که خندیدنم را از من گرفتند
چقدر غصه خوردم بخاطرکسایی که غصه ام دادند وزندگی رابرایم تلخ کردن
چقدر بر درد خودنالیدم
بخاطر کسایی که باصدای بلندناله هایم شب ها آرام می گرفتنداینجا صدای پا زیاد مـــی شنوم
امـــا ...
هـیچكدام تـــــــو نیستــــی
"دلـــــم "
خوش كرده خودش را به این فكر
كه شاید " پا برهـنه " بیایی
در اغوش خدا گریستم تا نوازشم کند...
پرسید پس فرزندم آدمت کو؟؟
اشک هایم را پاک کردم و گفتم:در آغوش حوای دیگریست...
چه احســــــــاس وحشتناکیستـــــــــ
وقتی کسی رادوست داری واو....
برای دیدنه قلبتــــــــــــ میخواهددکمه های لباستــــــــــ رابازکنــــــــدبزלּ باراלּ که امشبـــ بی قرارم
هواے گریه کرده حــال زارم
بزלּ باراלּ که دنیــا بے وفــا شد
به هر کســ خوبے کردے بے وفــا شد
بزלּ باراלּ که دل ها را شکستند
پر پــــرواز را از هم گسستند
بزלּ باراלּکه تنهایم در ایـــלּ شهر
کسی را مــלּ ندارم جـز غم و درد
بزלּ باراלּ که دل طاقتــــ ندارد
ببار امشبــــ که تا غم ها سر آینـــد
چه خبر؟؟؟
بالحن تلخی گفت:
گرگ شد آن بره ای که نوازشش می کردم
.
.
...
این روزهـا
کمی دلتنگم
نمیدانم از کدامین راه
بوی عطر تو می آید!
ماتم
و
مبهوت . .
و اما تو !!
کاش میدانستی . .
اگر روزی عاشق شدی …
قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن …
این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده ……!
این که من..........
تورا...
باتمام بدی هایی که در حقم کردی!!!
هنوز هم
دوستت دارم
.
.
.
توچه می فهمی از روزگارم از دلتنگی هایم
گاهی به خدا اتماس میکنم که خولبت راببینم
میفهمی؟؟
فقت خوابت را!!!
اندکی بغل می خواهم... ترجیحاً عاشقانه
...چه حس بدیست
با تمام احساست
به دیدن کسی بروی
که خودش را آماده کرده تا به تو بگوید
دیگر دوستت ندارد...!
چــرا آدمـــا نمیـــدونن
بعضــــــــی وقتهــــا
خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :
" نــــذار برم "
یعنـــــــی بــرم گــــردون
سفــــت بغلـــــم کـــن
ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
"خدافــــظ و زهــــر مـــار!!!!!!!
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ
مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه الکیــــــــه!!!!
چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!
چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری...؟!!
بـعضے وقتا شُماره یکـے تو گوشیت هست کــﮧ نمیتونے بهش زنگـ بزنے
دلت ـَمـ نمیـآد پاک ـش کنــے
هروقتمـ چشمت بـﮧ اِسم ـش میفتــﮧ دل ـت یـﮧ جورے میشـﮧ
خیلــے دردناکـِ اوטּ لحظـﮧ
میفهمے ؟
دردناکــِ ...
مَـــــن خَسته اَمـ و . . .
غـــرورَمـ اجــــازه نِمیدَهــــد بیُفتَمـ از پا . . .
حَتــــــی . . .
تَبَـــرهایی که دَر ریشــــه اَمـ گـــــیر کرده اند . . .
با تَعجُبـــ نگــاهَمـ میکنند و میگـــویَند :
اینــ دِرَخــــتـ مگـــر چندســــاله استـــ
خیلی دلم تنگ شده بود واسه همه تون
راستی یه اتفاق خوب برام افتاده .......................
شماره موبایلم رو عوض کردم و حالا از هفتاد دولت آزادم
شاید بگین واسه چی!!۱؟؟؟؟
چون کسی نمیتونه دلمو بشکنه دیگه
کسی نمیتونه پیدام کنه
خییییییلییییییییییی خوش حالممممممممممممممممممممممم...
سال هاست دارم حساب میکنم
چه طور من بعلاوه ی توشد
....فقط من.....
تنها چیزی که باید از زندگی آموخت فقط یه کلمه است
میگذرد...
اما دق می دهد تا بگذرد.....
بهد از مرگم قلبم را جدا خاک کنید
من وقلبم
هیچگاه آبمان در یه جوی نرفت...............
اما
وقتی ناراحتی مشکل داری همه ازت دور میشن
کسی نیست وقتی مشکل داری دستتو بگیره واز مرداب غم های فراوان دربیاره
چه دنیای نامردی وچه
ادم های بی رحمی
یعنی زیر آوار حرف های آدم های بی رحم له شوی
یعنی غرورت له شود همان غروری که بار ها به بود ونبودش کنار می آمدی..........................
با رقص تلخ اشک من ساز دوست دارم بزن
اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش
بیا و با یه چشمکت ، اتاقمو بهم بزن
سخته برات تنهاییاتو کوک کنی؟
با عشق من چشمای نازتو ببند ، برای من یه کم بزن
می خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزید قلمم
قصه نویس رؤیاها بیا واسم قلم بزن
بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده
بقیه ی زندگیمو با این جواب رقم بزن
به جای ابرا واسه تو شب تا سپیده باریدم
به خاطر هر کی می خوای تو لااقل یه نم بزن
اون عکسی که ازم دیدی توش یه چیزایی کم دار
تو جای من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن
بگو تو زندگیت کیه رد نشو از سوال من
زیر جواب نقره ایت چند تا برام قسم بزن
مجنون چی رو بلد نبود که لیلی قسمتش نشد؟
توام توی طالع من نقش بد ستم بزن
عاشقی سخت و آسونه ، بستگی به دلت داره
دوس داری بهتر بدونی یه سر به این دلم بزن
پیش خودت نگو که عشق همیشه عشقای قدیم
بیا یه بار از عشقای قشنگ حالا دم بزن
نامه باید خودش بیاد تا بنویسیش واسه من
تو خلوتت سری به این یه حس محترم بزن
سخته ولی جور دیگه شعر و باید تموم کنم
دلم که رفت چیزی اگه مونده بیا ازم بزن
زخم تو ، زخمتو می خوام ، هر دو واسم مقدسه
چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن
یه وقت اگه تنها شدی با عشق و ساز و زمزمه
به خاطر من یه بارم....
،من به تو می رسم بزن
تادستم راروبه هر خشکیده ای دراز نکنم
*به دلم دست نزن
آن را میشکنی
تنهایی ام را برهم نزن
خردش میکنی
فقط برو.......
وبگذار آسمان زندگی ام
همیشه تاریک باشد...............................
دوستت دارم ها!!
همه شان
تاریخ مصرف دارند.........................
عاشق کسی که دوسم نداشت
وامروز سال هاست که از من میگذرد
سال هایی طولانی خسته ام از دنیای بی رحم
دلم خیلی گرفته نه به خاطر این که رفت وتنهاییم گذاشت
دلگیرم از تمام دوست داشتن هایی که گفت اما
نداشت....
دستانم را بر تختی که از جنس آرزوی مرگ است بسته اند چرا؟
نمی دانم ولی خوب شکنجه میدهند مرا...
بغضی که نترکد بغضی نیست عقده است
عقده ای سال هاس راه نفس کشیدن
را به راحتی از من گرفته است..
چگونه..
تصویر شکسته ی قلبم که هستی من است
را برجمله ای کوتاه به تصویر بکشم؟....
اگر دنیا باتو نساخت توبادنیا بساز بگذار یک دفعه توی همه
قصه ها اون برنده باشه...
بگذار دنیا باآدماش باتوبد باشن اما توخوب باش..
به قول عشقم بگذار یه دفعه دنیا به بره
وقتی
شادشدم به آن نگاه کنم
و وقتی هم غمگین شدم یه آن نظر کنم
گفت:حک کن
((میگذرد))
2۴اردیبهشت میدونید چه روزی بود؟؟؟؟؟
.
..
.
.
.
.
روز تولدم
اینقدر سرم شلوغ بود که نتونستم تولدم رو به خودم تبریک بگم
برگه امتحان زندگی را پس دادم چون نخوانده بودم چون بلد نبودم زندگی کنم.
به من گفت:نمره ات صفر است
نفسم بند امد انتظار چنین حرفی را نداشتم
گفتم :چه بی رحمانه!
گفت :دلیل بلد نبودنت را بگو
گفتم:اشک هایم نشانه ی تمام دردهایم است دلیل بود و نبود من است
گفت:دلیل قانع کننده ای نیست
گفتم:تمام هستی و نیستی من درد تنهایی وغم غصه هایم در وجود خسته ام هست
گفت:نمره ات صفر است
سکوت کردم دیگر از چشمانم اشکی برروی گونه های غمم سرازیر نمی شد...
گفتم شاید حق من همان صفراست آخر زندگی من را از صفر شروع کردم
صفرمعنی تمام تنهایی وغربت دردهای بی پایانم است
اوگفت:با سرپرستت صحبت میکنم که چرا نتوانستی درس زندگی را خوب یاد بگیری.
نمی دانم چه شد که دوباره اشک هایم شروع به سرازیر شدن کردن ....
او نمی دانست من سرپرستی ندارم او نمی دانست تمام دردهایم ما بی سرپرستی ست.که احسلس غریبی و بی کسی میکنم
وحال زندگی من صفراست
انتظار کنار پنجره بی کسیبدان در برابرت ناتوانند
اگه روزی خیانت دیدی
بدان قیمت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند باتوبودن لیاقت می خواهد

سیب سرخی که حوا چید
فریب شیرین عشق بود
آدم اگر نمی خورد
آدم نبود....