X
تبلیغات
من گذشتم از تمام گذشته

من گذشتم از تمام گذشته

همه دنیا هم بگویند مال من نیستی باز این دل زبان نفهم بهانه ات را میگیرد

محبت

گنجشک می خندید به  این که چه را هر روز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم

من می گریستم به این که حتی اوهم محبت مرا از سادگی ام می پندارد

[ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 13:24 ] [ تنهای تنها ] [ ]

بدی هایش

 چقدر خوبی کردم در عین بدبودن دیگران

چقدر گریه کردم بخاطر آدم هایی که خندیدنم را از من گرفتند

چقدر غصه خوردم بخاطرکسایی که غصه ام دادند وزندگی رابرایم تلخ کردن

چقدر بر درد خودنالیدم

بخاطر کسایی که باصدای بلندناله هایم شب ها آرام می گرفتند

[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 13:30 ] [ تنهای تنها ] [ ]

پابرهنه

اینجا صدای پا زیاد مـــی شنوم

امـــا ...

هـیچكدام تـــــــو نیستــــی

"دلـــــم "

خوش كرده خودش را به این فكر

كه شاید " پا برهـنه " بیایی

[ یکشنبه ششم اسفند 1391 ] [ 20:40 ] [ تنهای تنها ] [ ]

آغوش

در اغوش خدا گریستم تا نوازشم کند... 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 پرسید پس فرزندم آدمت کو؟؟

اشک هایم را پاک کردم و گفتم:در آغوش حوای دیگریست...




Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

 

چه احســــــــاس وحشتناکیستـــــــــ

وقتی کسی رادوست داری واو....

برای دیدنه قلبتــــــــــــ میخواهددکمه های لباستــــــــــ رابازکنــــــــد



Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ 13:42 ] [ تنهای تنها ] [ ]

قصہ ے عادت قصہ ے تلخیہ...

 

 بزלּ باراלּ که امشبـــ بی قرارم

 

هواے گریه کرده حــال زارم

 

بزלּ باراלּ که دنیــا بے وفــا شد

 

به هر کســ خوبے کردے بے وفــا شد

 

بزלּ باراלּ که دل ها را شکستند

 

پر پــــرواز را از هم گسستند

 

بزלּ باراלּکه تنهایم در ایـــלּ شهر

 

کسی را مــלּ ندارم جـز غم و درد

 

بزלּ باراלּ که دل طاقتــــ ندارد

 

ببار امشبــــ که تا غم ها سر آینـــد

[ دوشنبه هجدهم دی 1391 ] [ 12:8 ] [ تنهای تنها ] [ ]

گرگ

از چوپان پیری پرسیدند:

چه خبر؟؟؟

بالحن تلخی گفت:

گرگ شد آن بره ای که نوازشش می کردم

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 19:56 ] [ تنهای تنها ] [ ]

نمیدونم

چه آسان قدم هایت را بلندتر میکردی.....وقتی که  میدانستی کسی پشت سرت چشم برگشتنت را دارد......

.

.

...

این روزهـا

کمی دلتنگم

نمیدانم از کدامین راه

بوی عطر تو می آید!

ماتم

و

مبهوت . .

و اما تو !!

کاش میدانستی . .



اگر روزی عاشق شدی …

قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن …

این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده ……!


 

[ چهارشنبه دهم آبان 1391 ] [ 18:17 ] [ تنهای تنها ] [ ]

حماقت

حماقت چیست؟

       این که من..........

          تورا...

     باتمام بدی هایی که در حقم کردی!!!

          هنوز هم

         دوستت دارم

              .

            .

             .

             توچه می فهمی از روزگارم  از دلتنگی هایم

            گاهی به خدا اتماس میکنم که خولبت راببینم

             میفهمی؟؟

           فقت خوابت را!!!

[ دوشنبه یکم آبان 1391 ] [ 8:59 ] [ تنهای تنها ] [ ]

آسمان

هی آسمان...

اشک هایت را برای خودت نگه دار....

اینجا زمین است...

کسی دردت را نمی فهمد...

ساکنانش با اشک های دیگران شاد می شوند

و زیر آن می رقصند

و از شوری اشک هایت برای نمک پاشیدن به زخم های خودت استفاده می کنند...
[ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 18:51 ] [ تنهای تنها ] [ ]

شوخی

عشق تو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد....
زیبا بود؛اما "شوخی" بود. . .
حالا. . . . . .
تو بی تقصیری؛خدای تو هم بی تقصیر است. . .
من تاوان اشتباه خودم را پس میدهم. . .
تمام این تنهایی
تاوان "جدی گرفتن آن شوخی" است...
[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 22:40 ] [ تنهای تنها ] [ ]

کاش

اندکی بغل می خواهم... ترجیحاً عاشقانه..

.چه حس بدیست
با تمام احساست
به دیدن کسی بروی
که خودش را آماده کرده تا به تو بگوید
دیگر دوستت ندارد...!
چــرا آدمـــا نمیـــدونن

بعضــــــــی وقتهــــا
خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :
"
نــــذار برم
"
یعنـــــــی بــرم گــــردون

سفــــت بغلـــــم کـــن
ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
"
خدافــــظ و زهــــر مـــار
!!!!!!!
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ

مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه الکیــــــــه
!!!!
چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟
!!!
چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری...؟
!!
بـعضے وقتا شُماره یکـے تو گوشیت هست کــﮧ نمیتونے بهش زنگـ بزنے

دلت ـَمـ نمیـآد پاک ـش کنــے
هروقتمـ چشمت بـﮧ اِسم ـش میفتــﮧ دل ـت یـﮧ جورے میشـﮧ
خیلــے دردناکـِ اوטּ لحظـﮧ
میفهمے ؟

دردناکــِ ...
مَـــــن خَسته اَمـ و
. . .
غـــرورَمـ اجــــازه نِمیدَهــــد بیُفتَمـ از پا
. . .
حَتــــــی
. . .
تَبَـــرهایی که دَر ریشــــه اَمـ گـــــیر کرده اند
. . .
با تَعجُبـــ نگــاهَمـ میکنند و میگـــویَند
:
اینــ دِرَخــــتـ مگـــر چندســــاله استـــ

[ شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 ] [ 15:50 ] [ تنهای تنها ] [ ]

...

سلام دوستای من

خیلی دلم تنگ شده بود واسه همه تون

راستی یه اتفاق خوب برام افتاده .......................

شماره موبایلم رو عوض کردم و حالا از هفتاد دولت آزادم

شاید بگین واسه چی!!۱؟؟؟؟

چون کسی  نمیتونه  دلمو بشکنه دیگه

کسی  نمیتونه پیدام کنه

خییییییلییییییییییی خوش حالممممممممممممممممممممممم...

[ جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 ] [ 17:14 ] [ تنهای تنها ] [ ]

غم

همیشه در ریاضیات ضعیف بودم

            سال هاست دارم حساب میکنم

چه  طور من بعلاوه ی توشد

....فقط من.....

 

 براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

تنها چیزی که باید از زندگی آموخت فقط یه کلمه است

    میگذرد...

اما دق می دهد تا بگذرد.....

 

 

 

بهد از مرگم قلبم را جدا خاک کنید

من وقلبم

هیچگاه آبمان در یه جوی نرفت...............

 

[ یکشنبه هشتم مرداد 1391 ] [ 14:51 ] [ تنهای تنها ] [ ]

تنهایی

نمیدانم چرا وقتی خوشحالی لبت پراز خنده همه کنارت هستند

اما

وقتی ناراحتی مشکل داری همه ازت دور میشن

کسی نیست وقتی مشکل داری دستتو بگیره واز مرداب غم های فراوان دربیاره

چه دنیای نامردی وچه

ادم های بی رحمی

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 18:15 ] [ تنهای تنها ] [ ]

غرور

خورد شدن یعنی چی؟

یعنی زیر آوار حرف های آدم های بی رحم له شوی

یعنی غرورت له شود همان غروری که بار ها به بود ونبودش کنار می آمدی..........................

[ یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 ] [ 17:57 ] [ تنهای تنها ] [ ]

رویای خیس

تو شب خیس مژه هام یه شب بیا قدم بزن

 با رقص تلخ اشک من ساز دوست دارم بزن

اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش

 بیا و با یه چشمکت ، اتاقمو بهم بزن

 سخته برات تنهاییاتو کوک کنی؟

 با عشق من چشمای نازتو ببند ،‌ برای من یه کم بزن

می خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزید قلمم

 قصه نویس رؤیاها بیا واسم قلم بزن

بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده

 بقیه ی زندگیمو با این جواب رقم بزن

به جای ابرا واسه تو شب تا سپیده باریدم

 به خاطر هر کی می خوای تو لااقل یه نم بزن

اون عکسی که ازم دیدی توش یه چیزایی کم دار

تو جای من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن

بگو تو زندگیت کیه رد نشو از سوال من

 زیر جواب نقره ایت چند تا برام قسم بزن

مجنون چی رو بلد نبود که لیلی قسمتش نشد؟

 توام توی طالع من نقش بد ستم بزن

عاشقی سخت و آسونه ، بستگی به دلت داره

دوس داری بهتر بدونی یه سر به این دلم بزن

پیش خودت نگو که عشق همیشه عشقای قدیم

 بیا یه بار از عشقای قشنگ حالا دم بزن

نامه باید خودش بیاد تا بنویسیش واسه من

تو خلوتت سری به این یه حس محترم بزن

سخته ولی جور دیگه شعر و باید تموم کنم

 دلم که رفت چیزی اگه مونده بیا ازم بزن

زخم تو ، زخمتو می خوام ، هر دو واسم مقدسه

چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن

یه وقت اگه تنها شدی با عشق و ساز و زمزمه

 به خاطر من یه بارم....
،‌من به تو می رسم بزن


[ سه شنبه بیستم تیر 1391 ] [ 19:2 ] [ تنهای تنها ] [ ]

کلبه

*خداجونم مرا از ذریای غربت نجات بده

تادستم راروبه هر خشکیده ای دراز نکنم

 

*به دلم دست نزن

آن را میشکنی

تنهایی ام را برهم نزن

خردش میکنی

فقط برو.......

وبگذار آسمان زندگی ام

همیشه تاریک باشد...............................

[ پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ] [ 20:10 ] [ تنهای تنها ] [ ]

دل

دلت را خوش نکن به این

دوستت دارم ها!!

همه شان

تاریخ مصرف دارند.........................

[ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 13:29 ] [ تنهای تنها ] [ ]

سالگرد

یک سال شد که عاشق بودم

عاشق کسی که دوسم نداشت

وامروز سال هاست که از من میگذرد

سال هایی طولانی خسته ام از دنیای بی رحم

دلم خیلی گرفته نه به خاطر این که رفت وتنهاییم گذاشت

دلگیرم از تمام دوست داشتن هایی که گفت اما

نداشت....

[ شنبه سوم تیر 1391 ] [ 12:46 ] [ تنهای تنها ] [ ]

حال من

 

دستانم را بر تختی که از جنس آرزوی مرگ است بسته اند چرا؟

نمی دانم ولی خوب شکنجه میدهند مرا...

بغضی که نترکد بغضی نیست عقده است

عقده ای سال هاس راه نفس کشیدن

 را به راحتی از من گرفته است..

چگونه..

تصویر شکسته ی قلبم که هستی من است

را برجمله ای کوتاه به تصویر بکشم؟....

اگر دنیا باتو نساخت توبادنیا بساز بگذار یک دفعه توی همه

قصه ها اون برنده باشه...

بگذار دنیا باآدماش باتوبد باشن اما توخوب باش..

به قول عشقم بگذار یه دفعه دنیا به بره

[ شنبه سیزدهم خرداد 1391 ] [ 19:57 ] [ تنهای تنها ] [ ]

تو

پیش پایــــت ،

داشتم فکر میــــــــکردم چقدر پیش پـا افتاده است ،

برای "تو" که بگویم . .

بی "تو" از پــا می افتمــــــ !

-------------------------------
[ شنبه سیزدهم خرداد 1391 ] [ 19:45 ] [ تنهای تنها ] [ ]

باهم بودن

[ چهارشنبه سوم خرداد 1391 ] [ 11:56 ] [ تنهای تنها ] [ ]

میگذرد

از عارفی پرسیدند:روی نگین انگشترم چه حک کنم که

وقتی

شادشدم به آن نگاه کنم

و وقتی هم غمگین شدم یه آن نظر کنم

گفت:حک کن

((میگذرد))

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 17:10 ] [ تنهای تنها ] [ ]

سلام دوستای گلم

2۴اردیبهشت میدونید چه روزی بود؟؟؟؟؟

 .

..

.

.

.

.         

روز تولدم

اینقدر سرم شلوغ بود که نتونستم تولدم رو به خودم تبریک بگم

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 17:33 ] [ تنهای تنها ] [ ]

نمره صفر

اشک هایم سرازیر شده.نمی دانم برای نخواندن درس زندگی دلیل بیاورم

برگه امتحان زندگی را پس دادم چون نخوانده بودم چون بلد نبودم زندگی کنم.

به من گفت:نمره ات صفر است

نفسم بند امد انتظار چنین حرفی را نداشتم

گفتم :چه بی رحمانه!

گفت :دلیل بلد نبودنت را بگو

گفتم:اشک هایم نشانه ی تمام دردهایم است دلیل بود و نبود من است

گفت:دلیل قانع کننده ای نیست

گفتم:تمام هستی و نیستی من درد تنهایی وغم غصه هایم در وجود خسته ام هست

گفت:نمره ات صفر است

سکوت کردم دیگر از چشمانم اشکی برروی گونه های غمم سرازیر نمی شد...

گفتم شاید حق من همان صفراست آخر زندگی من را از صفر شروع کردم

صفرمعنی تمام تنهایی وغربت دردهای بی پایانم است

اوگفت:با سرپرستت صحبت میکنم که چرا نتوانستی درس زندگی را خوب یاد بگیری.

نمی دانم چه شد که دوباره اشک هایم شروع به سرازیر شدن کردن ....

او نمی دانست من سرپرستی ندارم او نمی دانست تمام دردهایم ما بی سرپرستی ست.که احسلس غریبی و بی کسی میکنم

               وحال زندگی من صفراست
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:5 ] [ تنهای تنها ] [ ]

پنجره

ماندم در انتظار کنار پنجره بی کسی
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 14:59 ] [ تنهای تنها ] [ ]

دوست

 اگر روزی تهدیدت کردند

بدان در برابرت ناتوانند

اگه روزی خیانت دیدی 

بدان قیمت بالاست!

اگر روزی ترکت کردند باتوبودن لیاقت می خواهد

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 14:44 ] [ تنهای تنها ] [ ]

سیب

سیب سرخی که حوا چید

فریب شیرین عشق بود

آدم اگر نمی خورد

آدم نبود....

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 14:10 ] [ تنهای تنها ] [ ]

همیشه ماندن دلیل عاشق بودن نیست

خیلی ها رفتن که ثابت کنن عاشقند

[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 14:23 ] [ تنهای تنها ] [ ]

بخند

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

 به خدا مثل تو تنهاست بخند....

[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 13:59 ] [ تنهای تنها ] [ ]